پانزده

از آدمای بی گذشته باید ترسید

اینا "نون به نرخ روز خور"ن

اصلا خاطره ای از قبل ندارن،فقط خودشون براشون مهمّه

نمیخوان آدمایی رو که باهاشون بودن،به یاد بیارن

براشون به صرفه تره که فراموشکار باشن

 

از اینا باید ترسید

چهارده

گاه جبران چیزهای از دست نداده؛به اندازه ی چیزهای از دست داده؛سخته

گاه تلاش میکنی چیزهایی رو که نداری؛از دست بدی

و این سخت تره

سیزده

مـــــــــا قوّتِ پـــــــــــرواز نداریـــــم

وگــــــــرنه عمریست که صیّـــاد شکسته ست قفـــس را

دوازده

همیشه بارِ دعا،میوه ی اجابت نیست

دلِ شکسته،هنرهای دیگری دارد

یازده

دلتنگم و با هیچ کَــسَم میل سخن نیست

کَـس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

ده

باید پذیرفت محرّم،همون گمشده ی نوستالژیک درونی همه ماس که در تراژدی هولناکی به تصویر کشیده میشه

همه ی ما آرزو میکنیم که کاش اون روز بودیم و در رکاب امام حسین(ع)

و به غایت آمالمون میرسیدیم

هه..!

آرزوی مرگی شیرین در کنار مظلوم ترین فردی که تاریخ به خودش دیده و خواهد دید..!

غافلیم که بیراهه رفتیم و ..

 

از کلیشه ها که دور شیم؛به عاشورای واقعی درونی مون میرسیم

همه

حُرّی در سینه داریم که تا از خودش خارج نشه،آزاد نمی شیم

 

:"اگر دین ندارید؛دست کم آزاده باشید"

نُه

بر بی کسی من نگر و چاره ی من کن

زان،کز همه کس

بی کس و

بی یار ترم

.

.

.

.

.

من

هشت

چنان لب بستم از گفتن

که گویی دهان بر چهره

زخمی بود و بِه شد

هفت

قاصدک..!
ابرهای همه عالم
شب و روز
در دلم می گریند..!

شیش

حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آری؟

به آب دیده ی خونین نوشته صورت حال..

پنج

بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم

چون طفل دوان در پی گنجشک پریده

چار

تو راه مرا بسته

من راه تو را بسته

امید رهایی نیست

وقتی همه دیواریم

سه

برای من سخن از "من" مگو به دلجوئی

مگیر آینه پیش ز خویش بیزاران

دو

نسیم نیست..!

نه..!

بیم است

بیم دار شدن

که لرزه می فکند بر تن سپیداران

یک

هر کس که از حالم خبر داره

از شونه هام این بارُ

ب

ر

د

ا

ر

ه