!..اینجا چراغی روشن است

!..اینجا چراغی روشن است

سلام
نظرات تون رو اینجا می خونم و جوابگو خواهم بود
۴

گشایش نیست در پیشانی تخم امید من

گره در کار آب افتد

اگر در آسیا افتم

از خسان

همّتِ کسان مَـطَـلب

که رخ و پیل

کارِ شـه نکند

از گشتِ روزگار

سلامت مجوی

از آنک هرگز سراب پُــر نکند قَـربه* ی سقا



*قربه=مشک آب

سوال کردی و گفتی:

بگو..!

که برده دلت را؟

دلم بده که بگویم جواب مسئله ی تو..!!

گهی به وصل دهی وعده

گه به قتل،مرا

خوشا دمی که برآید

ازین دو کار

یکی

صاحب دلی به مدرسه آمد ز خانقاه

بشکست عهد صحبت اهل طریق را

گفتم:میان عالِـم و عابد چه فرق بود

تا اختیار کردی از آن،این فریق را؟

گفت:آن گلیم خویش به در می برد ز موج

وین جهد می کند که رهاند غریق را

گفتم لب تو را که:
دل من تو برده ای..!
گفتا:
کدام دل؟
چه نشان؟
کِــی؟
کجا؟
که بُـرد؟


هر که آمد

نظری کرد و

خریدار نشد

گویی آیینه ای آویخته در بازارم

تَـــرک افیونی شبیه تو

اگرچه مشکل است

روی دوش دیگران

یک روز تَــرکت می کنم

دیوهای درون را سه دیو از دیگران خطر بیش باشد:
آلایش های طبع
وسوسه های مردم
بندهای عادت


گر بمانیم زنده
بردوزیم جامه ای کز فراق،چاک شده
ور نمانیم..عذر ما بپذیر
ای بسا آرزو که خاک شده

در ضمن

همه بردند آرزو در خاک
خاک دیگر چه آرزو دارد؟