!..اینجا چراغی روشن است

!..اینجا چراغی روشن است

سلام
نظرات تون رو اینجا می خونم و جوابگو خواهم بود
۴

صاحب آوازه در اقلیم گمنامی

منم

نام خود را از زبان هیچ کس

نشنیده ام

اهل دنیا را-ز غفلت-

زنده می پنداشـــتم

خُــفته

دائم مُـردگان را زنده می بیند

به خواب

گویـــا تو برون می روی از سینه

وگرنه

جان دادن کَـــس

این همه دشوار نباشد

مرا معانی کوتاه دل پسند نباشد

چو کَــر نمی شنوم

تا سخن بــلــنــد نباشد

ایّام فِــراق چون به سر آمده است

من نیز به سوی تو به سر می آیم


رازی نهفته در پس حرفی نگفته است

مگذار درد دل کنم و دردسر شود

زندگانی

سخت دشوار است با اسباب هوش

بی شعوری گر نباشد

کار مشکل می شود

از آن به خاک نشستم

که آن کمان ابرو

مرا چو تیر سوی خود کشید و دور انداخت

گفتم:
زِ کار بُـــرد مرا خنده کردنت
خندید و گفت:
من به تو کاری نداشتم..!!
بر تواضع های دشمن،تکیه کردن ابلهی ست
پای بوس سیل
از پا افکنَـد
دیوار را

به پیغامی مرا دریاب اگر مکتوب ننویسی

که بلبل در قفس

از بوی گل

خشنود می گردد

شب وصل است و می نالم
که شاید چرخ پندارد که باز امشب
شب هجر است و
دیر آرد به پایانش

گشایش نیست در پیشانی تخم امید من

گره در کار آب افتد

اگر در آسیا افتم

از خسان

همّتِ کسان مَـطَـلب

که رخ و پیل

کارِ شـه نکند

از گشتِ روزگار

سلامت مجوی

از آنک هرگز سراب پُــر نکند قَـربه* ی سقا



*قربه=مشک آب

سوال کردی و گفتی:

بگو..!

که برده دلت را؟

دلم بده که بگویم جواب مسئله ی تو..!!

گهی به وصل دهی وعده

گه به قتل،مرا

خوشا دمی که برآید

ازین دو کار

یکی

صاحب دلی به مدرسه آمد ز خانقاه

بشکست عهد صحبت اهل طریق را

گفتم:میان عالِـم و عابد چه فرق بود

تا اختیار کردی از آن،این فریق را؟

گفت:آن گلیم خویش به در می برد ز موج

وین جهد می کند که رهاند غریق را

گفتم لب تو را که:
دل من تو برده ای..!
گفتا:
کدام دل؟
چه نشان؟
کِــی؟
کجا؟
که بُـرد؟


هر که آمد

نظری کرد و

خریدار نشد

گویی آیینه ای آویخته در بازارم

تَـــرک افیونی شبیه تو

اگرچه مشکل است

روی دوش دیگران

یک روز تَــرکت می کنم

دیوهای درون را سه دیو از دیگران خطر بیش باشد:
آلایش های طبع
وسوسه های مردم
بندهای عادت


گر بمانیم زنده
بردوزیم جامه ای کز فراق،چاک شده
ور نمانیم..عذر ما بپذیر
ای بسا آرزو که خاک شده

در ضمن

همه بردند آرزو در خاک
خاک دیگر چه آرزو دارد؟

به طفل مظلوم کربلا



از شدّت گریه..چشم اگر می سوزد

از بی آبی،حلق و جگر می سوزد

هم حلق "علی اصغر" و هم چشم "رباب"

"آتش که گرفت،خشک و تر می سوزد*"



*:از آتش کوبنان...(اینجا)

به نیمه ی پُـر لیوان بچسب لوط..!

که قومت هر آن چه داشته باشد

حرامزاده ندارد

گر مزاجِ خامِ ظالم

پخته‌کار افتد

بلاست

ورنه دارد طبع‌ِ گل،چندان که باشد خار سبز