!..اینجا چراغی روشن است

!..اینجا چراغی روشن است

سلام
نظرات تون رو اینجا می خونم و جوابگو خواهم بود
۴

رازی نهفته در پس حرفی نگفته است

مگذار درد دل کنم و دردسر شود

زندگانی

سخت دشوار است با اسباب هوش

بی شعوری گر نباشد

کار مشکل می شود

از آن به خاک نشستم

که آن کمان ابرو

مرا چو تیر سوی خود کشید و دور انداخت

گفتم:
زِ کار بُـــرد مرا خنده کردنت
خندید و گفت:
من به تو کاری نداشتم..!!
بر تواضع های دشمن،تکیه کردن ابلهی ست
پای بوس سیل
از پا افکنَـد
دیوار را

به پیغامی مرا دریاب اگر مکتوب ننویسی

که بلبل در قفس

از بوی گل

خشنود می گردد

شب وصل است و می نالم
که شاید چرخ پندارد که باز امشب
شب هجر است و
دیر آرد به پایانش

گشایش نیست در پیشانی تخم امید من

گره در کار آب افتد

اگر در آسیا افتم

از خسان

همّتِ کسان مَـطَـلب

که رخ و پیل

کارِ شـه نکند

از گشتِ روزگار

سلامت مجوی

از آنک هرگز سراب پُــر نکند قَـربه* ی سقا



*قربه=مشک آب